خرید بک لینک
اینجا یه نفر محتاج دعاتونه... #ماوا درد و نمینویسن،ترس و نمینویسن داد زدم سرش که من میترسم! اعتراف میکنم میترسم! شبی که تا صبح تو بیمارستان برات میگذره برا من صبح تا شبش اشک بی صداست بخاطر اینکه ترسیدم! بخاطر اینکه تنم میلرزه هرروز... هر روزی که نگاه

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1400 ساعت: 2:10

عزیز نیامده ام ! این شب ها فکر میکنم، آدم های مثل من و تو در تاریخ کم نبوده اند. در این شهر پر هیاهو ، میان داستان عشق های فرجام و نا فرجام ،بین شکست های مکرر عشقی ،در این زمانه ی دوستت دارم های پوچ و خالی ، جای قصه ما زیادی خالی است عزیز ! فکر می

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 8:16

محبوب من ! شما خودتان نیستید ، ولی یادتان مرا رها نمیکند. محبوب من ! امان از عشق بزرگ و دل کوچک ... از محد صالح اعلا خیلی خوشم میاد:) خودمو میزارم جای محبوبش دلم ضعف میره :))) این حجم از شیرین بیانی ، لطافت و احترام ، یعنی این ادم محبوبش رو بزر

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 8:16

همون کاريو انجام بده که حالت و خوب میکنه!

همون کاری که خوشحالت میکنه!

مثلا اگر باید يکاري رو چند وقت پیش انجام می دادی ولی به صلاح دید و اينطور نشه و اون طور نشه انجامش ندادی و الان بابتش ذهنت شلوغه و ناراحتي،همون کارو انجام بده تا بیش از این ناراحت و ذهن شلوغ نموندي:)

و برعکس!لطفا لطفا لطفا از هرکاريم که انجام میدی لذت ببر!

حتی اگر اون کار نفس کشیدن باشه:)

این حرفای امشب ندای درونم بود:)گفتم حالا که امشب حرفای عمومی تر زده به درد شمام بخوره:))

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 8:16

کاش اونقدر دلم پاک بشه که بتونم کل محبت شمارو توی دلم نگه دارم...بدون غفلت...

کاش اونقدر چشمام پاک بشن که بتونن بدون شیشه خورده براتون اشک بریزن...

کاش اونقدر دستام پاک باشن که فقط از شما بنویسم...

کاش اونقدر پاهام پاک بشن که فقط به سمت شما حرکت کنم...

کاش اونقدر زبونم پاک بشه که فقط از شما حرف بزنم...

آه یوما...

و به این فکر میکنم که این سنگینی دل فقط با نگاه شما سبک میشه...

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 8:16

یوسف،جانِ من شده بود!از همان روز های اول مبارزه؛با همان شلوار سبز گشاد و موهای فرِ بلند و کفش های کتانی اسپرتکسِ همیشه کثیف؛با آن قد بلند و صورت پر هیبت...یوسف،جانِ من بود وقتی اعلامیه هارا به دستم میرساند،جانِ من بود وقتی با سرِ نترس اعلامیه هارا رو

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 8:16

صفحه بندی